Sunday, October 26, 2008

داستان سکسی+داستان سکسی من و زن عمو

اين داستا واقيت داره و اميد وارم که توي سايتتون بذارينش 2سال پيش بود که دائيم صبح امد دنبال و به من گفت بيا همراه من بريم دانشگاه دائي من استاد دانشگاه بود من سريع اماده شدم و رفتم همراش توي دانشگاه رفت توي مرکز اموزش و اسم يک دختر رو داد و يک پرينت گرفت امد دائي من 32 سالش بود واز نظر قيافه خوبي داشت و خيلي ها ارزو داشتن زنش بشن منم 20 سالم بود و از نظر قيافه مثل دائيم بودم و تنها فرقي داشتم مو هاي من مجعد بود بعد از اينکه پرينت را گرفتيم امديم توي حياط دانشگاه و نشستيم توي ماشين و قتي يکي از کلاس ها تعطيل شد دائيم يک دختر رو به من نشون داد گفت نگاش کن چه قيافه اي داره مي خوام بريم خاستگاري من گفتم بد نيست خوشکله يک دختر خيلي خشکل که زير چادر بود و ارايش هم نکرده بود توي دلم گفتم اين که اين جوريه واي که با ارايش و با مانتو چي ميشه اون لحظه ماتم برده بود (توي دلم ميگفتم دائي اين بيشتر به درد من مي خوره تا تو) تا دائيم گفت ببين اين مشخصاتش است تنها چيزي توي اون برگه توجه من رو جلب کرد اين بود که اون متولد 1361 بود و دو سال فقط از من بزرگ تر بود و 10 سال از دائيم بچه تر اون موقع 22 سالش بود رفتيم توي خونه و به همه گفتيم که برن خاستگاري خلاصه بعد از 1 ماه عروسي گرفتن تا امسال که من 22 ساله شدم و اون 24 ساله با هم خيلي خوب شده بوديم که حتي به اسم کو چيک صداش مي کردم اون به من گير داده بود که بدونه ايا من دوست دختر دارم يا نه يک جور نيگاه مي کرد که من اصلا طاقت نمي اوردم و بهش گفتم و اونم من رو راهنمايي مي کرد تايک روز من با دوست دخترم که خيلي دوستش داشتم سر يک جرياني بهم زدم دائيم رفته بود ماموريت المان و يک ماه نبود و من رفتم خونه مادر بزرکم و زن دائيم رو سوارش کردم اوردمش توي خونه خودمون تا اونجا تنها نباشه در زمن توي کل خونواده ما زن دائيم با من از همه بهتر بود. من عصر ناراحت روي تخت خوابيده بودم و توي فکر بودم و اونم داشت پشت کامپيوتر من اهنگ براي خودش رايت ميکرد من جريانم رو با دوست دخترم بهش نگفته بودم که بهم زدم مامانم از پائين گفت:امير من رفتم نون بگيرم. منم گفتم :باشه. زن دائيم امد نشست کنار من و روي تخت و با اسرار از من پرسيد منم بهش گفتم اونم با من هم دردي کرد و بلند شد رفت و کامپيوتر رو خاموش کرد مامانم امد و ما شب شام خورديمورفتم که بخوابم من شب خيلي حشري شده بودم گفتم من بايد زن دائيم رو بکنم. بعد فکري به مغزم رسيد گرفتم هرچي فيلم سکسي توي کامپيوترم داشتم گذاشتم دم دست تا صبح که افتاد توي کامپيوترم پيدا شون کنه من صبح قبل از اينکه از خواب بيدار بشن به بهانه دزد گير ماشينم زدم بيرون تا بشينه پشت کامپيوتر مي دونستم بابام ساعت 8 ميره شرکتش و مامانم هم خونه مهين خانم دوستش دعوت بود من ساعت 8:30 برگشتم از در پارکينگ اروم امدم تو ماشين رو زدم تو اروم رفتم توي خونه پائين رو گشتم ديدم نيست فهميدم بالاتويه اتاق من پشت کامپيوتر اروم از پله ها رفتم بالا ديدم در نمه بازه از لايه در نگاه کردم ديدم که کامپيوتر روشنه و لي زن دائيم پشتش نيست يکم در رو باز کرد ديدم مانيتور رو چرخونده و خوابيده رويه تخت و داره فيلم سکسي نگاه ميکنه توري خوابيده بود که در باز مي شد در رو نمي ديد در را يک کم باز کردم ديدم شلوارکي که پاش بود تا بالاي زانو هاش کشيده پائينو داره با خودش ور ميره و تاپي هم که تنش بودو زده بود بالا و داشت سينه هاي بزرگشو که کرست نداشت مي مالوند(زن دائي من قدش 165 بود و 58 کيلو بود خيلي خوش ترکيب بود در زمن اصفهاني بود و تمام خانواده خودش اصفهان بودن) و در زمن سينه هاي خيلي بزرگي داشت و داشت اروم اه اه مي کرد من خيلي حول شده بودم ونمي خاستم زندائي به اين خشکلي رو از دست بدم ديديم چيکار کنم رفتم پائين و به خودم گفتم الان صداش ميزنم و مياد پائين بعد درستش ميکنم من شروع کردم به صدا زدن که زن دائيم گفت امير بيا بالا من تو اتاق خودتم من رفتم بالا ودر رو يکم باز باز کردم تا نصفه حدودن که ديدم از پشت در لخت امد بيرون من خيلي جا خردم ولي کم نياوردم بغلش کردم بردمش توي اتاق مامانم اينا روي تخت دونفره که حال ميده و شروع کرديم به لب گرفتن و اون لباساي منو در مي اورد منم سينه هاي بزرگ و سفيده شو که سفت شده بودن مي خوردم تا هر دوتاييمون لخت توي بغل هم خوابيده بوديم بعد من تمام بدنشو ليس زدم و کسشو اينقدر خوردم که از حال رفت بس که جيغ زد بعد گفت امير منو بکون من بهش گفتم خيلي بهت حال بدم يا کم گفت تا جايي که مي توني منم بلند شدم و رفتم يک کاندوم با ژل بي حس کندش اوردم و زدم سره کيرم و گذاشتم دم کسش و شروع کردم به مالوندن سر کيرم به دور کوسش تا يک دفعه کردم توي کسش واون جيغي از ته سر کشيد و بيحال شد فهميدم ارضاع شده و بعد من چرخيدم توري که من زير خوابيده بودم و اون روي من و من عين توي فيلم مي کردم توي کسش اونم دستشو اورده بود عقب و دست مي کشيد توي مو هاي من منم 35 دقيقه کامل کردمش به حالت هاي مختلف که بهش خيلي حال بده بعد از 35 دقيقه من ابم رو توي کسش خالي کردم خوشبختانه کاندوم داشتم بعد بغلش کردم و طوري که وايستاده بودم مي بوسيدمش که بردمش تويه حموم و چون اون ديگه رمق نداشت من خوابوندمش توي وان و اب ولرم ريختم توي وان و وان رو پر کردم و شروع کردم به ماساژ دادن بدنش و کسشو اروم مي مالوندم اونم ميگفت امير تو با دوست دخترت هم همين کارا رو ميکني من مي گفت دوست دختر من که عمر منه تويي و همينجوري ما?
?اژش مي دادم تا اون بهحال امد و منم رفتم توي وان و خوابوندمش روي خودم و شروع کرديم به لي گرفتن و بوسيدن هم که ولي خودش ميگفت منو د. باره بکون تو واردي من بهش گفتم نه چون خودم پزشکي خونده بودم مي دونستم که ديگه براش ضرر داره ما ربع ساعت توي حموم بوديم بهد من رفتم براش لباساشو اوردم براي خودم هم اوردم و تنش کردم لباسامونو که پوشيديم من دو باره بغلش کردم و بردمش خوابوندمش روي تخت خودم و چند تا اهنگ ملايم گذاشتم و بهش گفتم من ميرم وزود بر ميگردم ربع ساعت بعدش من با 15 تا سيخ کنجه وکباب برگشتم چون اون 4 بار ارضاع شد وديگه جون نداشت من براش گرفتم تا جون بگيره از اون ماجرا 3 روز گذشت که من ساعت 12 بود رفتم به خوابم زن دائيم توي يک اتاق مخوابيد که يک تلويزيون ديگه با ماهواره بود و مامانم با بابام هم جلوي تلويزيون توي پذيرائي مي خوابيدن منم توي اتاق مامنم اينا شب ساعت سه بود که احساس کردم يک نفر بالاي سرم داره صدام ميزنه چشمامو باز کردم ديدم زن دائيم گفتم چيه چي شده گفت من پائين مي ترسم ميشه کنار توبخوابم گفتم اره و لاف رو زدم بالا و امد توي بغل من خوابيد بعد پشتشو کرد به من منم گرفتش محکم توي بغلم و فشارش مي دادم توي بغلم بعد من يک دستمو کردم از زير پيراهني که تنش بود روي سينه هاش و شروع کردم به مالوندن خودش هم دکمه هاشو باز کرد من در گوشش گفتم اناهيتا مثل اون روز جيغ نزني که مامانم ايما بيدار ميشن اونم برگشت و منو بوس کرد گفت نه عزيزم منم خيالم راحت شد و ابن يکي دستمو کردم توي شلوارکي که پاش بود و با انگشتم ميکردم توي سوراخ عقبش و با انگشت اشاره و کناريش کسشو مي مالوندم بعد اون دستشو اورد عقب و دست کرد توي شلوارک من و شروع کرد به مالوندن کير من و من يک دفعه احساس کردم دستم خيس شد که ارضاع شده بود منم دستشو از روي کيرم برداشتم و مي خواستم بکنم تو که ديدم نميره دستمو ماليدم رويه کسش و کمي از ابشو زدم به کيرم تا راحت بره تو ابش اينقدر ليز بود که کيرم رفت تا ته تو امد جيغ بزنه که من سرشو بر گردوندم و لبمو چسبوندم روي ليش و شروع کردم به تلمبه زدن تا ابم داشت مي امد اونم احساس کرد امدم کيرمو بيارم بيرون که نذاشت و تمام ابم ريخت توي سوراخ عقبش و بع بر گر دوندمش و شروع کردم ازش لب گرفتن بعد بهش گفتم ترست ريخت حالا نمي خواهي بري پائين صبح مامانم مي فهمه گفت نه من در بست مامانتم که صبح زود بايد بره درو باز نميکنه ميگه که من بيدار نشم من دوباره شروع کردم به لب گرفت و در همون حالت خواب رفتيم ساعت 6 بود که من از خواب بيدار شدم مامانم و بابام هنوز خواب بودن و ساعت 7 قرار بود برن لواسون سر سال يکي از اشنايان بابام بود اروم از توي بغل زن دائيم بلند شدم و رفتم بيدارشون کردم و رفتم دست شوئي تا اونا رفتن و من دوباره رفتم توي بغل زندائيم خوابيدم و اون شب بهتريت شب من بود چون من به ارزوم رسيده بودم که حتي زندائيم رو بوس کنم اون شب من هم کرده بودمش و هم تا صبح توي بغل هم خوابيديم اون صبح من و زندائيم تا ساعت نه خوابيديم البته لخت و کير من لاي پاي زن دائيم تا بيدار شديم و لباس پوشيديم و گفتم بريم بيرون گفت کجا گفتم بيا مي فهمي و بردمش توي يک کله پاچه اي ناب که يک دل سير خورديم بعد بردمش توي بازار هاي تهرون و گفتم هرچي مي خواي بردار مهمون من اون ور نمي داشت و تعارف ميکرد من به زور براش خريدم و من خلاصه اون روز 150 هزار تومن براش لباس و کفش خريدم تا الان ما شايد نزديک 20 بار ديگه توي فرصت هاي مناسب سکس داشتيم و علاقه ما دوتا به هم 100برار شد راستي يادم رفت بگم اون روز که زن دائيم فيلم نگاه مي کرد منو توي شيشه پنجره ديده بود که داشتم مي ديدمش اين بود داستان من و زن دائيم

No comments: