Sunday, October 26, 2008

داستان سکسی من و دختر خاله

همه چيز از اون جا شروع شد که يه روز بي خبر رفتم خونه خالم ؛ وقتي رسيدم دم در واحد شون ديدم در بازه من ام مثل گاوسرمو انداختم پايين و رفتم داخل در حين اينکه داشتم بند بوت هامو باز ميکردم چند بار خالمو صدا زدم ديدم کسي جوابمو نميده نگران شدم رفتم داخل اطاق هارو نگاه کردم ديدم بازم کسي نيست يه هو صداي شر شر آب رو شنيدم رفتم سمت حمام ديدم در بازه شيطونه مهلت نداد فکر کنم يواش يواش رفتم داخل حمام چيزي رو که من ديدم فکر کنم هيچ کدومتون تا حالا نديده ايد .
شوهر خاله من ترکِ ؛ ترکها هم که معمولا دختراشون سفيد بي مو خوشگل هستند واي منو ميگي دختر خالمو تا حالا اينجوري نديده بودم يه اندام گوشتي نرم و سفيدو بي مو داشتم ديونه ميشدم ميخواستم بپرم تو حموم همونجا کار شو تموم کنم ولي يه لحظه فکر کردم شايد ناراحت بشه و نهايتش همين يه باره! گفتم اگه رو مخش کار کنم ميشه هم راحت و هم زياد باهاش سکس داشت .
از حموم اومدم بيرون رفتم رو مبل نشستم تا اينکه دختر خالم از حمام بياد بيرون، ديدم خالم اومد تو من جا خوردم هول کردم نفهميدم چي گفتم.
هر طوري بود منظورم رو رسوندم که خاله کجا بودي؟
خالم گفت رفته بودم با همسايه بالايي صحبت کنم ازم پرسيد چه طوري اومد تو؟
گفتم در باز بود هر چي صدا زدم کسي جواب نداد منم اومدم تو خانم يادش افتاد قرار بوده صحبتش با همسايه زياد طول نکشه بخاطر همين در رو پشت سرش نبسته بود بعدش شروع کرد به احوال پرسي و غيره ...
مشغول چرت و پرت گفتن بوديم که دختر خالم ديدم اومد پيش ما با اون هم يه کمي چرت و پرت گفتيم .
آقا منو ميگي من که ديگه نمي تونستم باهاش مثل گذشته صحبت کنم همش اون هيکل هلو جلو چشام بود بعد رفتيم تو اطاقش دنبال موضوعي مي گشتم که باهاش صحبت بکنم ياد کمر دردم افتادم کم کم شروع کردم سر صحبت رو در مورد اينکه کمرم درد ميکنه باز کردم هي چند تا ايده خيلي بي ربط داد که دردش به خاطر چيه ، منم قاطي کردم گفتم کمرم بابا خاليه! گفت چي؟ منم گفتم با با ما مردا کمرمون خالي ميشه شما پريود ميشيد! گفت پر رو اينا چيه ميگي! گفتم حالا واسه ما مثبت شدي؟ اينو که بهش گفتم به خاطر اين که کم نياره گفت خوب حالا. چند دقيقه چيزي نگفتيم منم خودم رو عصباني و ناراحت نشون دادم فکر کنم فهميده بودکه ناراحتم دختر خالم مثلا خواست از دلم در بياره گفتش شيطون چيکار کردي که کمرت خاليه؟
منم گفتم يکي هست ،که دوست دارم با حاش يه سکسي داشته باشم ولي روم نميشه بهش پيشنهاد بدم به خاطر اينکه نميتونم با هاش سکس داشته باشم کف دستي ميرم و کمر درد ميگيرم ، ديدم يه ذره خجالت کشيد!
گفتم تو نظري نداري که منو رهنمايي کني اولش مِنو مِن کرد بعد گفت اولاً بايد بدوني که اونم ميخواد سکس با تو داشته باشه يا نه!
من گفتم ميخواد!
گفت دوماَ جاشو داري؟
گفتم ناراحت نباش هستش!
گفت خب برو بهش رک بگو که ازش چي ميخواي.
فضولي زنونش خوب موقعي گل کرد و گفت نميخواي بگي طرف کيه؟
منم گفتم اگه بگم جا نمي خوري؟ بايدم قول بدي که عصباني نشي!
گفت باشه اولش مونده بودم بگم يا نه که گفتم مرگ يه بار شيون هم يه بار گفتم طرف خود تويي عزيزم!
ديدم قرمز شد گفت چي گفتي؟
منم گفتم آره خود تو جا خوردي نه فکرشو نميکردي نه؟
اونم گفت راستش رو بخاي نه! بعد يک ذره که آروم شد گفت چرا؟؟؟
منم گفتم اون چيزي رو که من ديدم تو نميدوني چيه گفت يعني چه منم کل ماجرا حمام و ديد زدن رو گفتم .
حرفم که تموم شد ديدم داره زير زيرکي ميخنده يه هو چيزي گفت که منو غافل گير کرد ، گفت تو که منو لخت ديدي منم بايد تو رو ببينم تا مساوي بشيم منم از خدا خواسته سه سوت پريدم پشت در و لخت شدم وقتي که کامل لخت شدم ديدم اونم حشري شد همون لحظه بهش پيشنهاد دادم که ميخواي با هم سکس داشته باشيم؟ اونم از ته دل گفت آره!
ديدم داره ميادجلو همون لحظه بود که يه پُلِتيک زدم بهش گفتم الان و اينجا اصلاً چون خالم تو خونه بود بعدش اگر هرچي بيشتر طولش ميدادم اونم بيشتر حشري ميشد .
خلاصه من يادم افتاد که يکي از بچه ها گفته بود که اگه موقع اي مکان خواستي من جاشو دارم تلفن رو برداشتم و بش زنگ زدم وگفتم برنامه چيه بيشعور ميگفت منم باشم و حالي ام ما ببريم من ام که خواستم چُسي جلو دختر خالم بيام گفتم دختر خالم فقط مال خودمه و هيچ کس حق نداره بهش دست بزنه اونم آدرس داد.
با دختر خالم هماهنگ کردم که من ميرم سر آدرس و اونجا رو آماده ميکنم و خودم يه دوش ميگيرم و يه صفايي هم ميدم تا تو بيايي من رفتم به آدرس تا رفتم دوش بگيرم و بيام بيرون ديدم دختر خالم داره زنگ ميزنه منم خوشحال از اينکه تاچند لحظه ديگه به چيزي که صبح ديده بودم و آرزو شده بود برام دست پيدا ميکنم پريدم در و باز کردم .
وقتي اومد تو ديدم بنده خدا بد جوري ريخته بهم!
بهش گفتم ميخواي سريع شروع کنيم گفت من دفعه اول منه!
گفتم خيالي نيست راه ميافتي گفت باشه شروع کردم به در اوردن لباسش وقتي همشون رو در آوردم و از جلو ديدمش بيشتر حشري شدم چون صبح از پشت ديدمش حالا تصورکنيد که چه اتفاقي افتاده . ديدم ميتونم بيشتر از اين حشريش کنم شروع کرديم به لب گرفتن بعدش رفتم يکي از حساس ترين نقاطش رو شروع کردم به بوسه هاي ريز اون جا گردنش بود ديدم بيچاره داغ کرده بعد رسيدم به اون دوتا سينه هاي ناز و نرمش که الان دارم اين قضيه رو براتون مينويسم ياد نرميشم افتادم بگذريم آقا!
رسيديم سر جاي حساس منظورم کسش بود واي عجب بويي عجب گرمايي عجب پُفي راستشو بخاي کفم بريد شروع کردم به ليس زدن اون قدري که کلاً خيس شده بود اونم به آه آه افتاده بود زير لب ميگفت بکن توم منم بلند شدم بزارم تو کسش با خودم گفتم اگه پردش پاره بشه بيچاره واسش آينده مشکل پيش مياد بهش گفتم قضيه چيه اونم تو اوج شهوت قبول کرد.
بهش گفتم ساک ميزني گفت نه بدم مياد گفتم باشه بر گرد وقتي لاي کونش رو باز کردم چشم ام به يه سوراخ تنگ افتاد من ام که عاشق سوراخ کون تنگ بودم در کونش خيلي تف ماليدم بهد کم کم سر کلاهک رو فشار دادم تو ديدم خودش رو جمع کرد يه کم که عقب جلو کردم ديدم خوشش اومد بيشتر فشار دادم وقتي تا نصفه رفت توکونش ديدم جيغ زد ولي داشت حال مي کرد منم هي آروم آروم بيشتر فشار مي دادم و تا اينکه تا ته رفت ديدم کيرم جاش باز شده حالا شروع کردم به تلمبه زدن پشت سر هم اون قدر زدم که آبم اومد و تو کونش ريختم من که خسته شده بودم ول شدم روش چند دقيقه اي همون جوري رو هم بوديم که بلند شديم و رفتيم حموم و دوش گرفتيم وقتي داشتيم از هم جدا مي شديم گفت از اين به بعد نبايد ديگه کمر درد بگيري! منم خندم گرفت و تو دلم گفتم تا باشه از اين کمر درد ها.

No comments: